Movies, Chocolate and Hot Tea

The title is not responsible for the blog content.

Movies, Chocolate and Hot Tea

The title is not responsible for the blog content.

Movies, Chocolate and Hot Tea

توضیحی وجود ندارد. آنچه در پی می اید همه تفسیر است.

طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

دیشب خواب می دیدم که کامی، تمام محتوای وبلاگ قبلی من را داده به انتشارات "نشر" برای چاپ. اون ها کل وبلاگ را کرده اند کتاب! در نمی دونم چندمین نمایشگاه بین المللی کتاب هم چند نسخه اش را برای فروش گذاشته بودند. جلد کتاب مربوطه مشکی بود و محتوای آن سانسور نشده بود حتی جاهائی که خیلی تند رفته بودم، یا خیلی چرند گفته بودم. برای خودم هم این موضوع جای سوال داشت که چطوری ارشاد به نشر یاوه های من مجوز داده. 
مثل اینکه فروش کتاب بد نبود. نگاه کردم ببینم تیراژش چقدره، چشمم خورد به یادداشت ناشر. ناشر در صفحه اول  ذکر کرده بود که چاپ این کتاب در راستای هدفمند کردن زنان بیکاره که باید با اتکا به هر هنری که دارند، به درامد زائی برسند. نویسنده مذکور چون هنری نداره چاپ این کتاب را به مثابه کارآفرینی براش قلمداد می شه . بنابراین با خرید هر نسخه به جنبش زنان کارآفرین کمک خواهد شد و حمایت شما باعث جلوه مند شدن زندگی زنانی خواهد بود که باید با کارآفرینی خرج خودشون را در بیارند. حالا یکی منجوق می بافه یکی یاوه. 
در نهایت کل فروش کتاب 278000 تومان بود که ناشر 268000 تومان را خودش برداشت و ده هزار تومان را مالیات داد و بقیه را کف دست من گذاشت. 



۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۰۱
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۴۹
کامشین

عنوان پست امروز به مینی سریالی اشاره داره که من تا حالا پنج بار دیدنش را دوره کرده ام. قبلا هم راجع بهش صحبت کرده ام. دیدنش را به شما هم توصیه می کنم منتهی به شرط و شروط زیر:
1- کوئیر فرندلی باشید و با دیدن تصاویری که با تربیت اجتماعی شما مغایرت داره ترش نکنید. 
2- سعی کنید در حد ویکی پدیا تاریخ نیمه دوم قرن بیست آمریکا را بدونید.
3- فهمیدن دیالوگ ها دانش انگلیسی خاصی نمی خواهد. باید تلمیحات به کار رفته را بدونید.
4- یک ریزه به تاریخ ادیان هم اشراف داشته باشید. اندازه توک سوزن هم کافی است.
5- با مبنای ابتدائی فیلمسازی آشنا باشید.
6- متد بازیگری استلا آدلر را بپسندید.
7- تحیل خوبی داشته باشید و دل شیر.
اگر شروط بالا را رعایت کردید آنگاه با زیبا ترین مینی سریال عالم روبرو خواهید بود. 
وقتی سرم خلوت شد و برای بار ششم دیدمش، یک مینی کتاب در شرحش می نویسم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۴ ، ۰۳:۲۲
کامشین

کتابخانه یک اتاق داره مخصوص مثلا دانشجوبان کارشناسی ارشد به بالا. کل کتابخانه به اندازه لازم ساکت هست ولی مثلا خیرش اینجا قراره که یک ریزه ساکت تر باشه. بگذریم که این جور طبقه بندی ها به مذاق دموکرات ادم های اینجا خوش نمی اد که حق دارند. به مذاق من هم خوش نمی اد اما چون میز و صندلی ها شیک و پیک تری داره من هم گاهی می ام اینجا.
دارم یک کتاب مزخرف در مورد انقلاب فرهنگی می خوانم و اعصابم خورده. یک زوج ملنگ هم نشسته اند مدام زیر گوش هم حرف می زنند. نمی فهمم هم چی دارند می گن. وزوز می کنند و پچ پچ. گاهی هم هرهر می خندند. من هم عوض دل دادن به کتاب، مدام دارم فکر می کنم آیا باید با  یک مشت شیشه اتاق را بشکونم و با دست دیگه یقه شون را بگیرم پرتشون کنم تو رودخونه؟ به رگبار مسلسل ببندمشون یا با اسلحه شکاری ترتیبشون را بدهم؟ یک نارجک پرت کنم و خودم بزنم به چاک؟ برم کله پوکشون را بکوبم به هم و قاه قاه بخندم یا اینکه یک لگد بزنم به ماتحت دختره و یک مشت به سینه پسره بعد داد بزنم بیشعورها اینجا کتابخونه است خفه خون بگیرید دیگه؟ داشته باشبد که کماکان هم صدای وزوزشون میاد. چرا نمی رید در دل طبیعت دل و قلوه اتان را مبادله کنید؟ چرا از هوای بهاری لذت نمی برید؟ 
نه اینجوری نمی شه صداشون اوج گرفت الان می رم منفجرشون می کنم. 

پی نوشت: خوشبختانه درست در لحظه ای بشکه باروت اعصابم در آستانه انفجار قرار داشت، زوج مربوطه بلند شدند و گورشون را گم کردند. ببخشید که خانم مودب و فرهیخته دیروز، به تروریستی بالقوه تبدیل شد. البته در این حیص بیص داشتم به این موضوع فکر می کردم که مثلا من اگر ایران بودم و در دانشگاه هنر برای خودم به عنوان یک ایرانی خیمه زده بودم و خودم را مالک جهان می دونستم، چشم داشتم یک مهاجر نفله عصبی نکبت را که می خواهد درس بخوانه ببینم؟ اصلا حق و حقوقی براش متصور بودم که ملزم به رعایتش باشم؟ چهارتا ناسزای نژاد پرستانه بارش نمی کردم که مثلا افغانی فلان یا عرب چنان اینجا ممکلت منه و همین اینکه اینجا داری درس می خوانی از سرت هم زیاده؟ والله هیچ بعید نیست. اصلا یک نگاه به خودتون بکنید، اجازه بدهید من هم یک نگاه به خودم بکنم تا جایگاه هم را بشتاسم. فکرش را بکنید می بینید که اونی که باید گورش را گم کنه اونها نیستند. 


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۵۱
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۳۴
کامشین

آیا موسیقی حرامه؟ آِیا ترانه سرایان و موسیقی دان و آهنگسازان آن دنیا می روند به جهنم؟ 

چه بهتر!  

آه من چه خوشبختم که اون دنیا هم نشین ویوالدی می شم.
 حاضرم پا به پای کسی که روحم را با موسیقی بی نظیرش ناز می کنه عذاب بکشم.
بگذار اون برام ویولن بزنه و ملک عذاب من را بیاندازه تو پاتیل همیشه جوشان جهنم. که رستاخیز من با نوای بهار تو است.
آه ای سراینده راستین چهارفصل زندگی...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۱۵
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۳۲
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۳۶
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۳۷
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۰۱
کامشین