Movies, Chocolate and Hot Tea

The title is not responsible for the blog content.

Movies, Chocolate and Hot Tea

The title is not responsible for the blog content.

Movies, Chocolate and Hot Tea

توضیحی وجود ندارد. آنچه در پی می اید همه تفسیر است.

طبقه بندی موضوعی

۱۱ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۱ خرداد ۹۳ ، ۰۰:۵۴
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۳۳
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۴۸
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۳۶
کامشین

فکر می کنم اگر روزی منتقد فیلم شدم، یک چیزی بشم در مایه های مرحوم دکتر کاووسی. گنده دماغ، از خود متشکر، کله شق و کمی بی شعور. کسی که هرگز از مواضع خودش پائین نیامد. مطمئنم حتی اگر خود استالین و خروشچف در زمان حیات استاد و پس از نقد کوبنده ایشان بر فیلم کاتین آندره وایدا ،  از گور بلند می شدند و اعتراف می کردند که:  هوشنگ جان!  به جان شریفت این ما بودیم که ترتیب افسرهای لهستانی را دادیم و بعد از جنگ چون دیواری کوتاه تر از دیوار آدولفی نبود، انداختیم گردنش. چرا که خوشبختانه اون گردن شکسته به درک واصل شده بود  و همه چیز را راحت می شد به گردتش انداخت. آره حتی اگر همین الان هم در آن دنیا این اصحاب جنگ و سیاست و رسانه به هم رسیده باشند،  مطمئنم بازهم هوشنگ راضی بشو نیست و فیلم کاتین را مزخرف خواهد خواند. 
آره من هم یک مرغداری دارم پر از ماکیان که همگی یک پا دارند. من از سینمای ملی خودمان متنفرم.  پیروزی اصغر و شور ملی و اسکار و این حرف ها هم در من سازگار نیست. بگذارید اعتراف کنم که  بیشتر از فیلم های ده نمکی از  فیلم های بیضائی بدم میاد. بیشتر از جفت این دو تا از  دیدن فیلم های مهرجوئی حالت تهوع بهم دست می ده و دلم میخواهد دکتر کاووسی وار  قهرمان سوزن به دستی که سه سال آزگار نیمه شب از بغل شوهرش می اد بیرون و می ره زیرزمین سوزن می زنه  و شوهرش بو نمی بره که خانم کجا است، را مسخره کنم و به ریخت متعجب نائی باشو غریبه کوچک، که شعورش نمی رسید بچه جنوبی را هر چقدر هم بشوری یازهم رنگ و روش تیره  است، قاه قاه بخندم.
آره همچین موجود بد ادائی هستم. چرا که می بینم همیشه و همه جا سینمای پیزوری ما، چوب داستان نصفه نیمه و ناقص و فیلم نامه های مزخرفش را خورده. ما داستان نویسی بلد نیستیم. نگاه به یکی دوتا نوسنده قدیمی نکنید که چیزهائی نوشتند که بازهم تجدید چاپ می شه و اگر هم تجدید چاپ نشه یک جورائی دائی جان ناپلئون وار رفته در حافظه جمعی، اون ها مثل فیلم های اصغر استثنا بودند. الان قفسه های کتاب فروشی ها پر شده از کتاب های دوزاری که همگی گناه بی محتوائی خودشون را می اندازند گردن قیچی ارشاد که سانسور شدیم، که ترسیدیم چاپ نشه. نخیر حضرات! کره خرهای ما همگی بدون شاخ و دم دنیا آمده بودند.
آخه مگه می شه آدم فیلم Unforgiven کیلنت ایستوود را ببینه و بعد جو زده و خشم آلود نیافته به جون سینمای وطنی اش؟ چقدر از درستی چهارچوب داستان و زیبائی کارگردانی فیلم بگم و قلم ناقص و شعور خواب زده خودم را صرف ستودن این فیلم بکنم در حالیکه می دونم هنوز تربیت لازم را برای درک سینمای کلینت ندارم؟ من فقط  ویلیام مانی این فیلم را ادامه هفت تیر کش ماهر فیلم خوب بد زشت سرجیو لئونه می بنیم که پیرشده و روزگار خط های عمیق انداخته روی صورت نازنین اش که از دل صحرا سوار  بر اسب مزرعه اومده، خیس و تب دار، لرزان و مریض که حق چهار پنج تا لگوری بدبخت را بستونه و به جاش با هزار دلار برگرده سر مزرعه اش و خوک های مریضش. جرات نداره لب به ویسکی بزنه. وقتی یک گلوله حروم یکی از کابوی ها می کنه و کابوی بدبخت ناله سر میده که تشنه است، وجدان نداشته اش به صدا در میاد که یکی بره به این بدبخت آب بده. رفیقش هم دیگه توان تیراندازی نداره. دوتائی شده اند مزرعه داران نجیب. اما همین مزرعه دار نجیبی که از کلانتر تا حد مرگ کتک می خوره، وقتی می بینه  جسد دوستش را بی دلیل کرده اند دکور بار، بی تردید شیشه را می اندازه بالا. می ره انتقام می گیره. می ره تا ثابت کنه بقیه مزدبگیرهای سینما، بقیه کابوی ها و هفت تیرکش های فیلم ها، کلانترها و معاونانشون، زن های بار و شهرهای بی قانون آمریکای قرن نوزده همه مزخرف بوده اند. استودیوها بادشون کرده بودند و از یک مشت جانی، قهرمان ساخته بودند. توی بار دخترهای خوشگل نمی پلکیدند بلکه زن های داغون و نفله، مریض و شکسته بودند که رونق چندش آوری به شمایل روزگار غرب وحشی و بیابان های آمریکا می بحشیدند. حنی تیراندازهای افسانه ای بیشتر الله بختکی و شانسی آدم می کشتند و تمام اون حرف ها  در مورد ششلول بندها و مزدبگیرها کشک بوده. 
هیچ کس قهرمان وار در غروب آفتاب محو نمی شده، این حرف های شیرین سینمائی، یک مزخرف دوزاری بیشتر نبوده و چه کسی ماهرتر و هنرمندتر برای شکستن این شمایل جز شمایل ابدی کابوی تنهای سینمای وسترن اسپاگتی؟
وای که عاشقتم کلینت. 

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۳۵
کامشین

گاهی اوقات فیلم سینمائی های خوب به میزان لازم دیده نمی شوند و در ابعادی که قدر و منزلتشون هست به یاد نمی مانند. خوب آره... همه اش تقصیر هالیووده.  نردید ندارم که هالیوود در جاودانه کردن آثار سینمائی ای که دلش می خواهد بسیار موفق عمل می کنه اما در برخی از موارد اونهائی را که دلش نمی خواهد زیرجلکی شوت می کنه یک ور یا اصلا تحویل نمی گیره. می دونید همین الان و در همین اول نوشته به چیزی که نوشتم شک کردم شاید هالیوود هم به اندازه دو تا نامزدی اسکار تحویلش گرفته باشه اما وقتی در عرصه رقابت به Aviator اسکورسیزی و  Million dollor baby  کلینت ایستوود می بازه یک ریزه بد دل می شم. 
نمی دونم شما این فیلم مامانی فرانسوی را که یک عالمه جایزه از 30 امین  فستیوال سزار برده دیده اید یا نه. اگر ندیده اید و به جاش چهارتا عاشقانه با تم جنگ از سینمای در پیت و داغون خودمون دیده ایدو روایت های حاتمی کیا براتون نقطه اوجه،  بهتره فیلم فوق را فراموش کنید، با همون ها می توانید خوش باشید وفکر کنید که سینمای دفاع مقدس ما هم بعله،  اما اگر دلتون یک فیلم ناب جنگی می خواهد که پلشتی و سیاهی جنگ را نشون بده اما از هیچ وقت امیدش را از دست نده ، این فیلم را سریعا سفارش بدهید، ولیکن موارد زیر را آویزه گوش کنید:
1- ترجیحا تسلط به زبان فرانسه داشته باشید.
2- اگر فیلم را با زیرنویس انگلیسی می بینید باید تند خوان باشید. اگر موارد یک و دو براتون میسر نیست، یک زیرنویس خوب فارسی را تعقیب کنید.
3- فیلم مالامال است از اسامی آدم ها و مکان های جورواجور که الکی آورده نشده اند باید دونه دونه اسامی را در خاطر داشته باشید وگرنه قاطی می کنید که این کی بود و کجا رفت.
4- یک ریزه باید به حال و هوای جنگ جهانی اول و تبعاتش اشراف داشته باشید.
5- حال و هوای فرانسه سال 1920 هم ایضا.
6- جا نخورید. فیلم یک ریزه خشن و بی پروا است علی الخصوص وقتی قراره آدم ها بمیرند. البته می دونم که دیگه عادت کرده اید که شخصیت های فیلم براتون شرحه شرحه بشوند. اصلادر قیاس با سینمای تارانتینو این فیلم به لطافت پر قو می مونه.
7- داستان در بیست دقیقه اول و از زبان آدری توتو آخرش را لو می ده. 
8- ممکنه یک ریزه ول معطل بمونید که بالاخره باید با این فیلم بخندم یا گریه کنم. عیب نداره. بگذارید حس و حالتون یک لحظه شما را به گربه و ثانیه بعد به خنده بیاندازه. زندگی همینه  دیگه.
9- فیلم قد 5 دقیقه ماریون کوتیارد داره و دو ساعت ادری توتو و سه دقیقه جودی فاستر. 
10- فکر کنم صدا سیما هم نشونش داده به همون سبک و سیاقی که خودتون بهش آگاه هستید. پس اگر نسخه صدا سیمائیش را دیده اید که هیچ چرا  که می توانید فرض کنید اصلا ندیده اید.
11- روایت پست مدرن در سینما  یعنی فیلم یک نامزدی طولانی. 
12- خاک بر سر سینمای دفاع مقدس ما. 
13- فیلم بوسیدن روی ماه استثنا است.
14- بنده خصومتی با شخص حاتمی کیا ندارم ولی دلم می خواهد مثل یک معلم خشن بهش امر کنم شبی یک بار بشین فیلم ببین و یاد بگیر و حرف زیادی نزن.


۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۳۷
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ خرداد ۹۳ ، ۰۲:۰۴
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ خرداد ۹۳ ، ۱۲:۴۴
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ خرداد ۹۳ ، ۰۱:۰۰
کامشین
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۴ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۰۷
کامشین